بی‌چاره لطفعلی‌خان زند

بی‌چاره لطفعلی‌خان زند

با احترام و تسلیت به تمامی عزیزانی که شغل خود را در سال جدید از دست داده‌اند، به ویژه فعالان حوزه میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری

یا رب ستدی مُلک ز دست چو منی……..دادی به مُخنثی[1]، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد………….پیش تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی[2]

آغاز سال نو را علی‌رغم میل باطنی و برخلاف معمول با تبریک آغاز نکردم، و « پیشاپیش که نه، پساپس سالی بدون بحران، تنش و مرگ برایتان آرزو کردم.»

اما حالا لازم است تبریک بگویم، به تمام خوش‌خیالانی که همانطور که در یادداشت نوروزی نوشتم سرشان در آخور نظام بوده و حالا از توبره استکبار می‌خورند، یا شاید هم هنوز فرصت نکرده‌اند سرشان را از آخور نظام بیرون بیاورند.

در یادداشت قبلی از آمار مرگ و میر سال گذشته بر اثر سیل و سقوط و اعتصاب نوشتم، و از حدودا 3000 نفر کشته‌، بر اثر این حوادث (1284+ نفر درگذشته کرونا در سال 98، براساس آمارهای دولتی).

اما چشم باز نکرده، و هنوز به بیستمین روز سال جدید، نرسیده، (با کسر 1284 نفر در گذشته کرونا در سال 98) حداقل تا این لحظه از سال 1399، که پیشاپیش تبریکش را گفتید، و ترقه‌ها و فشفشه‌هایش را پیشاپیش زدید و هوا کردید. 2400 نفر بر اثر کرونا مرده‌اند، و چه بسا در همین 20 روز اول سال آمار کشته‌های کشور با تمام حوادث عجیب و مهیب سال پیش برابری کند.

در یادداشت پیش‌گفتم، داغدار پدران و مادرانی هستم، که فرزندانشان برای کار اعتصاب کردند، و داغ بیکاری فرزند به داغ از دست دادن فرزند تبدیل شد، و برایشان به یادگار ماند؛ گفتم که: « اینجا کشور پیشاپیش‌ها نیست، حتی برای تبریک گفتن، پساپس هم معنی ندارد، اینجا می‌توان منتظر حوادث بود و نهایتا پساپس تسلیت گفت، …، در آغاز سال نو، اگر می‌خواهید پیشاپیش کاری بکنید، پیشاپیش تسلیت بگوئید، به تمام مادران و پدرانی که فرزندان خود را در طول سال به خاطر حوادث پیش پا افتاده از دست خواهند داد، پیشاپیش تسلیت بگوئید به کودکانی که یتیم می‌شوند، پیشاپیش تسلیت بگوئید به فرزندانی که باید بین دو راهی پدر و مادر انتخاب کنند. پیشاپیش تسلیت بگوئید به کسانی که شغل خود را از دست می‌دهند، و ….»

پیشاپیش که نه، پساپس سالی بدون بحران، تنش و مرگ برایتان آرزو می‌کنم

بله پیشاپیش تسلیت بگوئید به کسانی که شغل خود را از دست می‌دهند، تسلیت گفتن دردی از کسی دوا نمی‌کند، کسی را تسلی نمی‌دهد، کسی را سبک نمی‌کند، اما تبریک دردناک است برای کسانی که شغلشان را از دست می‌دهند، تبریک نگوئید، تبریک دردناک است، تبریک داغ می‌زند، تبریک می‌سوزاند. مرد این زندگی ماندن و جنگیدن شوخی نیست، رنج چهل سال نمردن به خدا شوخی نیست. جان سخت بودن و زنده‌ماندن در این کشور، موهبت نیست، پس تبریک نگوئید، اگر تسلیت نمی‌گوئید، حداقل کاری کنید، خواهش می‌کنم، سنت تبریک گفتن را در این مملکت از بین ببرید.

آقایان و خانم‌های وابسته، که تبریک گفتید، شرمسار باشید از 4 میلیون نفری که دولت پیش‌بینی اخراج آن‌ها را کرده، شرمسار باشید از فعالان گردشگری، تورلیدرها، کارکنان هتل‌ها (من فقط دیدم همین‌قدر است، اما شما بیش از این شرمسار باشید)، ای‌کاش در کلاس‌های مدیریت به مدیران یاد می‌دادند که کسی را شب سال‌نو اخراج نکنند، آخر یک ماه حقوق هیچ سازمانی را ورشکسته نمی‌کند، ولی شاید اخراجی شب عید از غصه خودش را بکشد. کاش کسی به جلادها (مدیران) یاد می‌داد که کسی را در سحرگاه روزهای سرد زمستان نکشند، سخت است هم از درون بلرزی هم از بیرون، سخت است که سوز بزند، و بلرزی و طناب سرد باشد، طناب از سردی یخ زده باشد. سخت مثل کابل، فرو برود در گردن، آسمان ابری و بی‌ستاره، پاهایت در دم‌پایی یخ کرده باشد، که بدانی دیگر بهار را نمی‌بینی، حتی همین بهاری که در راه است[3].

بله آقایان و خانم‌های پیشاپیش که بر مسند مدیریت، خوش بهاری دارید، شاید بسیاری از کسانی که سال نو را به ایشان تبریک گفتید، همین بهار پیش رو را نبینند، شاید پاهایشان در دم‌پایی یخ‌بزند، و طناب زندگی از سردی در گلویشان فرو برود.

قبلا نوشته بودم که: « پیشاپیش تبریک گفتن را نمی‌فهمم، اما پیشاپیش تسلیت گفتن را می‌پذیرم، و دست آخر پساپس آرزوی سالی کم خطر می‌کنم، و امیدوارم، اگر زنده ماندن ارزشی دارد، در سال پیش رو کشته‌های کمتری داشته باشیم، …» اما به خدا رنج چهل سال زنده‌ ماندن شوخی نیست. 

1- آن که نه مرد است و نه زن، خنثی

2-منتسب به لطفعلی‌خان زند، در زمانی که آقا محمدخان قاجار چشمانش را از حدقه بیرون کشید.

3-برگرفته از دکلمه مادام بوآری، محسن امیری‌مقدم

close

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *