همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است

گفتگوی اختصاصی کانون باستان‌شناسی با دکتر مهرداد ملک‌زاده درباره بیست و دومین فصل کاوش در تپه هگمتانه، اهداف، دستآوردها، و ...

دکتر مهرداد ملکزاده، عضو هیئت علمی پژوهشکده باستان‌شناسی ایران، سرپرست بیست و دومین فصل کاوش در تپه هگمتانه، پیش از این نیز در این تپه فعالیت داشته است، او در دهه 1370 شمسی یکی از اعضاء هیئت دکتر صراف در هگمتانه بود، و در سال‌های 1383 و 1384 معاون هیئت کاوش‌های لایه‌شناختی به سرپرستی دکتر مسعود آذرنوش بود، وی همچنین، در سال 1396 به همراه محمدرحیم رنجبران مطالعاتی را در رابطه با برج و باروی این محوطه انجام داده است. او درباره کاوش‌های لایه‌شناختی به سرپرستی دکتر مسعود آذرنوش گفت: «دکتر آذرنوش به اعتقاد من شیوه محدودی از کاوش را در پیش گرفته بود؛ و به اعتقاد من به نتیجه جدیدی نرسید.» و در مقایسه با کاوش‌های دکتر صراف معتقد است که «اگر در یازده فصل کاوش آقای دکتر صراف، که مساحت زیادی از تپه هگمتانه را کاوش کرد و درک ما را به شکل افقی درباره آنچه در بطن این تپه هست افزایش داد. چهار فصل کاوش آقای دکتر آذرنوش دانسته‌های ما در رابطه با این تپه را افزایش نداد.»

دکتر مهرداد ملکزاده در گفتگوی اختصاصی با کانون باستان‌شناسی توضیحاتی در رابطه با اهداف بیست و دومین فصل کاوش در هگمتانه، یافته‌ها و دستآوردهای این فصل از کاوش، فرضیات، و … ارائه کرده است.

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
اهداف بیست و دومین فصل کاوش در هگمتانه

در این فصل از کاوش علاوه بر بازنگری کاوش در محوطه‌ی موسوم به چال‌ شترخواب، که به آن پرداخته شد، بازنگری توالی استقرار در این محوطه نیز مدنظر قرارگرفت، که تاکنون به آن توجهی نشده بود. او گفت: «در این فصل کاوش قصد داریم با توجه به کاوش‌های پیشین و کاوش حال حاضر برای اولین بار یک توالی استقرار برای تپه هگمتانه مشخص و پیشنهاد کنیم.»

از دیگر اهداف کاوش این فصل، بازنگری در شیوه دفاعی و نظام برج و باروی هگمتانه بوده است. سرپرست بیست و دومین فصل کاوش تپه هگمتانه گفت: «بر اساس کاوش‌های دکتر صراف دو مجموعه برج و بارو شناسایی شده است. که در قسمت‌های جنوبی، شرقی و در امتداد کارگاه مرکزی تا شمال محوطه گسترش یافته است. دکتر صراف با توجه به نظم موجود در ساختارهای معماری، فرض کرده بود، که برج و باروی محوطه نیز می‌تواند از نظم مشابهی پیروی کند. در نتیجه با محاسبه و در نظر گرفتن برج و باروهای موجود، مکان برج و باروهای احتمالی را نیز حدس زده و بر روی نقشه با نقطه‌چین مشخص کرده بود، که ظاهرا چندان قابل اتکا نیست؛ چراکه در کاوش سال جاری، در محلی که طبق پیش‌فرض ایشان برج و بارویی وجود نداشته، به دلیل خاکبر‌داری‌های گسترده ماشین‌آلات راه‌سازی، شواهدی از اولین رج برج و باروهایی را شناسایی کردیم، که پیش‌تر و در برج و باروهای موجود، مشابه آن شناسایی شده بود.»

او معتقد است که با به‌دست آوردن شناخت بیشتر از الگوی برج و باروی هگمتانه، و مقایسه آن با برج و باروهای دیگر محوطه‌های تاریخی از جمله ساسانی، اشکانی، و هخامنشی؛ همچون فیروزآباد، دارابگرد، نساء، مرو، تخت‌جمشید، و یا دژهای شناخته شده در زاگرس همچون دژ گودین II، می‌توان دریافت که آیا شباهتی بین برج و باروی هگمتانه با با برج و باروی هریک از این محوطه‌ها وجود دارد یا خیر.

دکتر ملکزاده یکی دیگر از اهداف بیست و دومین فصل کاوش در تپه هگمتانه را بازنگری عرصه و حریم این محوطه در مناطقی که با بافت شهری تداخل دارد؛ و به طور اخص در قسمتی که این محوطه با بازار آهنگران همپوشانی دارد، عنوان کرد.

در پایان این فصل از کاوش، اهداف پیش‌گفته، تحقق یافته است، که به طور خلاصه می‌توان آن را تدقیق دوباره عرصه و حریم تپه هگمتانه؛ پیدا کردن شواهد جدیدی از برج و باروی هگمتانه؛ و تلاش برای ترسیم توالی استقرارها در این تپه دانست.

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
ادامه این گفتگو به روایت دکتر مهرداد ملکزاده.
گمانه سال 1384 در چال شترخواب

در سال 1384، اواخر فصل دوم کاوش لایه‌نگاری به سرپرستی دکتر آذرنوش، به این نتیجه رسیدم که عملا به عنوان معاون هیئت به اهداف و انگیزه‌هایی که برای شرکت در این کاوش داشتم نرسیده‌ام. و به آقای دکتر آذرنوش اعتراض کردم که این شیوه کاوش را نمی‌پسندم، و ایشان در پاسخ گفتند که گر تو بهتری می‌زنی، بستان بزن. در نتیجه در نزدیکی یکی از یال‌های شمال‌غربی قسمت معروف به چال شترخواب یک گمانه 2×2 متر دایر کردیم، و در عمق 270 سانتیمتری از سطح این گمانه به یک دیوار سنگچین دست‌ یافتیم؛ این دیوار سنگچین بسیار شبیه به آن چیزی بود که رومن گیرشمن در کاوش‌های گیان به عنوان ساخت و سازهای II از آن نام می‌برد، و خانم کلرگاف مید، در کاوش تپه باباجان معرفی کرده و معتقد است که روی این ساختار سنگچین، ساختار خشتی وجود داشته، و این سازه سنگچین اولین یا دومین رج از دیواری است، که باقی رج‌های آن خشتی است.

در کاوش این گمانه، پس از یک لایه سطحی به ضخامت حدود یک متر که ناشی از واریزه‌های کاوش شارل فسه از سال 1308 تاکنون و شامل قطعات آجر، پلاستیک و دیگر نخاله‌ها و زباله‌ها بود، به یک لایه مطمئن و تا حدودی با ثبات رسیدیم، که سفال‌های آن پیوندی منسجم و قابل اتکا از نظر گونه‌شناختی و گاه‌شناختی با یکدیگر داشتند. از نظر توالی گاهنگاری مشخصا این سفال‌ها یک ترتیب مشخص داشتند، و به طور واضح این سفال‌ها در حال تغییر و فاصله گرفتن از طیف سفال‌های شناخته شده کلینکی اشکانی و سفال‌های منقوش قرمز رنگ سلوکی بودند، طبیعتا هر چه عمق گمانه بیشتر می‌شد، بر اساس اصول لایه‌نگاری، قدمت لایه‌ها و به تبع آن قدمت مواد فرهنگی نیز بیشتر می‌شد.

لازم به ذکر است که سطح محوطه‌ی معروف به چال شترخواب در تپه هگمتانه، 4 متر پائین‌تر از کف کارگاه مرکزی کاوش دکتر صراف بود، و عملا عمق گمانه‌ای که در آن کاوش می‌کردیم حدود 7 متر پائین‌تر از کف معماری اشکانی در کارگاه دکتر صراف بود، که به طور طبیعی گویای قدیمی‌تر بودن ساختار سنگچین نسبت به معماری منظم شناخته شده در هگمتانه است.

نتایج این کارگاه نشان می‌داد که ساختار سنگچین کشف شده در این گمانه، نظر برخی از باستان‌شناسان از جمله دکتر آذرنوش را نقض می‌کرد، که اعتقاد داشتند که در زیر معماری شناخته شده و منظم حاصل از کاوش‌های دکتر صراف، هیچ ساختار معماری دیگری وجود ندارد، و در زیر آن تنها یک بستر منسجم وکوبیده شده قرار دارد، و ساختارهای معماری حاصل از کاوش دکتر صراف بر روی این بستر کوبیده شده که خود بر روی خاک بکر شکل گرفته، بنا شده است.

علی‌رغم سازماندهی تعدادی از افراد در هیئت کاوش دکتر آذرنوش، به منظور گردآوری، طبقه‌بندی، طراحی و مطالعه سفال‌های به‌دست آمده از کارگاه‌های مختلف، در پایان کاوش مشخص شد که سفال‌های گمانه پیش‌گفته واقع در چال‌ شترخواب، مفقود شده است. و متأسفانه به نظر می‌رسد که بخشی از سفال‌های لایه‌های عمیق‌تر این کارگاه با دیگر کارگاه‌ها مخلوط و غیرقابل بازیابی شده.

کارگاه سال 1399 در چال شترخواب

در سال 1399 یک کارگاه جدید در کنار کارگاه کاوش سال 1384، در نظر گرفته و تا عمق 300 سانتی‌متری کاوش شد. و خوشبختانه سفال‌هایی از طیف سفال‌های مفقود شده در کارگاه 16 سال پیش، در این کارگاه به‌دست آمد.

همانند کارگاه کاوش سال 1384، حدود 1 تا 1.5 متر از لایه‌های اولیه کارگاه جدید هم، حاوی زباله، نخاله و لایه‌های آشفته بود. اما هرچه عمق کاوش افزایش یافت، همانطور که قابل پیش‌بینی بود، لایه‌های منسجم‌تری نمایان شد.

قابل توجه است که در این لایه‌ها، علاوه بر سفال‌هایی که می‌توان آن‌ها را به دوره‌های ساسانی، اشکانی، و سلوکی منتسب کرد، سفال‌هایی به‌دست آمده که مشخصا قدمت آن‌ها به دوره‌ی هخامنشی می‌رسد، همچنین سفال موسوم به نخودی غربی جدید با ذرات درخشان که به عنوان سفال دوره ماد شناخته می‌شود در این کارگاه شناسایی شده. در این کارگاه سفال‌های خاکستری منتسب به عصر آهن I و II، و سفال‌های منقوش عصر مفرغ نیز به‌دست آمده است.

در حال حاضر سفال‌های دوره‌ی مفرغ در حال مطالعه و مقایسه با سفال‌های هم‌دوره در گیان، گودین، باباجان، و … است، در نتیجه درخواهیم یافت که سفال‌های مفرغی منقوش در چه مرتبه گاهنگاری قرار دارد.

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، گفتگوی اختصاصی با دکتر مهرداد ملک‌زاده
یافته‌ها و ساختارهای زیرین معماری شناخته شده هگمتانه

در گمانه کاوش شده در چال شترخواب شواهدی از خشت نداریم، بلکه همانطور که پیش‌تر گفتم بقایای یک دیوار سنگ‌چین برجا، وجود دارد؛ اما در مقاطع مختلفی از تپه هگمتانه در زیر معماری شناسایی شده در کاوش‌های دکتر صراف، شواهد متعددی از خشت وجود دارد.

علاوه بر این در کاوش سال 1373، در کف معبری که در کارگاه مرکزی دکتر صراف شناسایی شده، گمانه‌ای را کاوش کردم، در زیر دیوارهایی که آجرهای آن با روش گاهنگاری ترمولومینسانس منتسب به 1800 سال پیش و دوره‌ی اشکانی شده است، ابتدا 3 رج خشت، و سپس یک بستر از جنس گل و چینه  نمایان شد، که آقای دکتر آذرنوش به آن اشاره کرده و مدعی بود که در زیر آن دیگر شواهدی از ساختار معماری و استقرار وجود ندارد. در حالیکه در گمانه‌ای که در کف معبر کارگاه مرکزی دکتر صراف کاوش کردم، 12 رج خشت در راستای معماری شناخته شده هگمتانه وجود دارد.

بنابراین نیاز مبرم وجود دارد، که سطح وسیع‌تری در زیر معماری شناخته شده تپه هگمتانه مورد کاوش قرار گیرد، و لایه‌ها و نهشته‌های مرتبط با معماری زیرین که به آن اشاره کردم، مورد مطالعه دقیق قرار گیرد و نمونه‌های استخوان و یا ذغال برای گاه‌نگاری مطلق مورد آزمایش قرار گیرد، و یا نمونه سفال‌هایی از لایه‌های معتبر استخراج و با آزمایش گرمالیان تاریخ‌گذاری کنیم.

سایز خشت‌ها نمی‌تواند معیار سنجش درستی برای تاریخ‌گذاری باشد

روشی که در ایران برای مطالعه خشت متداول است، اندازه‌گیری خشت‌ها و مقایسه سایز آن‌ها است که تقریبا منسوخ و غیر قابل اتکا است. و در باستان‌شناسی امروز موضوعی که در رابطه با مطالعه خشت‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخودار است، روش و کارکرد آن در معماری است.

همانطور که واضح است خشت‌مالی بر خلاف آجرپزی، یک کار پیش‌پا افتاده و فاقد سازمان و تشکیلات نظامند بوده، در حالیکه تولید آجر نیازمند دانش فنی و یک سازمان و مدیریت قوی بوده است. خشت از ترکیب آب و خاک، و در نهایت مالیدن یا ورز دادن آن ماده فراهم می‌شده، و سپس در هوای آزاد یا در مقابل آفتاب آن را خشک می‌کردند، و این موضوع پیچیدگی خاصی ندارد و در نتیجه احتمالا توسط افراد طبقه پائین و فاقد دانش انجام می‌شده است.

در حالیکه برای تولید آجر علاوه بر دانش ساخت کوره‌ی بزرگ و مناسب، نیاز به توانایی مالی برای ساخت کوره و همچنین تامین سوخت مورد نیاز کوره بوده است، و علاوه بر این‌ دو مورد، دانش فنی کنترل حرارت، مدت زمان حرارت و چگونگی چیدمان خشت‌ها در کوره نیز از اهمیت برخوردار است، که مجموعه این عوامل نیاز به یک سازمان مدیریتی نیمه پیچیده دارد، که در توان خشت‌مال‌ها که از طبقات پائین جامعه بودند، نبوده.

با توجه به مواردی که به آن اشاره شد، خشت‌مال‌ها فاقد یک سازمان و تشکیلات اداری بوده‌اند، که بتوانند به یک استاندارد در رابطه با ابعاد خشت‌ها برسند. اما زمانی که نهاد یا سازمانی توانایی و تشکیلات لازم برای تولید آجر، – که پیش‌تر به آن اشاره کردم – را در اختیار دارد، ابعاد و اندازه‌های مناسب را به زیر مجموعه خود دیکته می‌کند، که این موضوع به وضوح در رابطه با آجرهای بناهای ساسانی و به ویژه بناهای یادمانی این دوره دیده می‌شود.

در نتیجه زمانی‌ که این تشکیلات و این ساختار مدیریتی وجود دارد، بحث اندازه‌گیری و ابعاد قابل استناد خواهد بود، اما در دوره‌های قدیمی‌تر، اندازه‌ها نمی‌توانند تعیین کننده باشند چرا که هیچ نهاد و یا سازمانی وجود ندارد که تنظیم کننده مقررات و اندازه‌های استاندارد باشد. و در واقع اندازه‌ها در این دوران تابع سنت‌ها و شرایط محیطی خواهد بود.

با تمام این اوصاف چیزی که در تپه موسوم به هگمتانه در رابطه با خشت‌ها اهمیت دارد، اصول و شیوه‌ی به کارگیری خشت‌ها در معماری است، که شامل یک ملات سفید یا صورتی رنگ است، که در بعضی نقاط حتی ضخامت آن از خشت‌ها هم بیشتر است. و خشت‌ها هم با یک ترکیب خلاقانه به رنگ‌های خاکستری، طوسی، سدری و نخودی در کنار هم چیده شده‌اند، و این الگویی است که در تحتانی‌ترین لایه‌های خشتی شناسایی شده در برج و باروها که مستقیما بر روی خاک بکر قرار گرفته است، دیده می‌شود.

این نظام خشت‌چینی در معماری هخامنشی در تخت‌جمشید، پاسارگاد، و شوش دیده نمی‌شود. در معماری اشکانی خورهه، نساء، دورااورپوس و کاخ پارتی آشور نیز دیده نمی‌شود. در بناهای معماری داربگرد، فیروزآباد، قلعه‌دختر، و مرو دوره‌ی ساسانی نیز این ترکیب مشاهده نشده است.

در حالیکه این ترکیب در چیدمان، به فراوانی در محوطه‌های عصر آهن III، قابل مشاهده است. یعنی ترکیبی از ملات صورتی، سفید، و یا شیری رنگ، که خشت‌هایی با رنگ‌های مختلف را به یکدیگر متصل می‌کند، در محوطه‌هایی همچون زیویه، ازبکی، نوشیجان، گودین و لایه‌های تحتانی هگمتانه دیده می‌شود.

در نتیجه اگر از مبحث اندازه‌گیری خشت‌ها بگذریم، و به مبحث پیچیده‌تر اصول و شیوه معماری خشت، بپردازیم، متوجه می‌شویم، که چنین ترکیبی در هیچ‌یک از بناهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی در فلات به کار نرفته است. بلکه در بناهای عصر آهن III، نمونه‌هایی متعددی از این شیوه قابل شناسایی است.

و نکته جالب اینجاست که این ترکیب رنگ‌ها در نما نبوده، که اگر اینچنین بود، در واقع وارد مبحث تزئینات معماری می‌شد، در صورتیکه این چیدمان و ترکیب رنگ‌ها در زیر پوششی از اندود قرار گرفته است.

برج و باروی هگمتانه بر اساس مدارک تاریخی

براساس عکس‌های هوایی که توسط اشمیت، در مجموعه پرواز بر فراز شهرهای باستانی ایران گرفته شده است، به طور واضح سایه‌هایی مشخص است که نشان‌دهنده‌ی این موضوع است، که تعدادی از خانه‌ها بر روی سطح تپه قرار داشته، که توسط مهندس مهریار خریداری و پاکسازی شده است، و خارج از محدوده بیضی شکل تپه نیز خانه‌هایی در یک سطح پائین‌تر قرار داشته، که در واقع در پائین و در کنار برج و باروی تپه قرار داشتند. این موضوع در کتاب هگمتانه یا آثار تاریخی همدان نوشته مرحوم مصطفوی نیز ذکر شده است، در بخشی از این کتاب آمده است که بخش‌هایی از برج و باروی قدیمی هنوز قابل رویت است. علاوه بر این در نقشه‌ای که توسط روس‌ها در قرن 18 از شهرهای ایران تهیه شده است، در محل امروزی سرقلعه یا قلعه شاه‌داراب که امروز آن را به نام هگمتانه می‌شناسیم، و رودخانه نظربیگ از کنار آن می‌گذرد، مشخصا برج و باروهایی ترسیم شده. با تطبیق نقش‌روس‌ها، با عکس‌های هوایی و نقش‌های امروزی متوجه می‌شویم، که در آن زمان به چه دقتی محدوده برج و باروها شناسایی و ترسیم شده است.

 مکان فعلی هگمتانه از بهترین موقعیت‌ها برای ایجاد نخستین استقرارها در این منطقه است

از نگاه باستان‌شناسی منظری و باستان‌شناسی محیطی، موقعیت فعلی تپه موسوم به هگمتانه، یکی از بهترین مکان‌ها، حتی برای استقرارهای پیش از تاریخی بوده است. این مکان مشتمل بر یک خندق طبیعی است که توسط یکی از شعبات رودخانه الوسجرد یا نظربیگ به وجود آمده، همچنین یک برجستگی شاخص در این مکان وجود دارد، که از محیط پیرامونی متمایز شده و حتی نیازهای استقرارهای پیش‌ از تاریخی را نیز برآورده می‌کند، و در نهایت دسترسی به منبع آب دیگر شاخصه این محوطه است.

همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است، و براساس متون آگاهیم که هگمتانه در همدان امروزی و در کنار الوند واقع بوده، و با توجه به شرایطی که از دیدگاه باستان‌شناسی منظری و محیطی بررسی کردیم، مکان فعلی بهترین جایگاه برای برپایی مجموعه سازه‌های مورد نیاز پادشاهی متحد ماد جهت مدیریت قلمرو می‌تواند باشد. اما هنوز مجموعه بسنده‌ای از عناصر فرهنگی که درصدی از اطمینان را در این باره در اختیار ما قراردهد، در اختیار نداریم. اما اگر مطالعات تکمیلی بر روی برج و بارو انجام شود، و الگویی که پیش‌تر درباره آن صحبت کردیم، با قطعیت مورد مطالعه قراردهیم، و حتی در بخش‌هایی از برج و بارو کاوش باستان‌شناسی انجام دهیم، شاید بتوانیم در این باره با اطمینان بیشتری صحبت کنیم، اما در حال حاضر تنها می‌توان به این موضوع بسنده کرد که به صورت منفرد مواد فرهنگی مربوط به عصر آهن III، در این مکان وجود دارد. اما قضاوت در ارتباط با اینکه مواد فرهنگی این دوره با ساختارهای موجود ارتباط دارند یا خیر، در حال حاضر عجولانه است.

در سال 1399 یک کارگاه جدید در کنار کارگاه کاوش سال 1384، در نظر گرفته و تا عمق 300 سانتی‌متری کاوش شد. و خوشبختانه سفال‌هایی از طیف سفال‌های مفقود شده در کارگاه 16 سال پیش، در این کارگاه به‌دست آمد.

همانند کارگاه کاوش سال 1384، حدود 1 تا 1.5 متر از لایه‌های اولیه کارگاه جدید هم، حاوی زباله، نخاله و لایه‌های آشفته بود. اما هرچه عمق کاوش افزایش یافت، همانطور که قابل پیش‌بینی بود، لایه‌های منسجم‌تری نمایان شد.

قابل توجه است که در این لایه‌ها، علاوه بر سفال‌هایی که می‌توان آن‌ها را به دوره‌های ساسانی، اشکانی، و سلوکی منتسب کرد، سفال‌هایی به‌دست آمده که مشخصا قدمت آن‌ها به دوره‌ی هخامنشی می‌رسد، همچنین سفال موسوم به نخودی غربی جدید با ذرات درخشان که به عنوان سفال دوره ماد شناخته می‌شود در این کارگاه شناسایی شده. در این کارگاه سفال‌های خاکستری منتسب به عصر آهن I و II، و سفال‌های منقوش عصر مفرغ نیز به‌دست آمده است.

در حال حاضر سفال‌های دوره‌ی مفرغ در حال مطالعه و مقایسه با سفال‌های هم‌دوره در گیان، گودین، باباجان، و … است، در نتیجه درخواهیم یافت که سفال‌های مفرغی منقوش در چه مرتبه گاهنگاری قرار دارد.

close

One thought on “همدان امروز وارث نام و جغرافیای هگمتانه باستان است

  • 2020-05-23 در t 17:09
    Permalink

    اینکه کسی پاسخ طرف مقابل را در مورد خودش با : گر تو بهتر می زنی بستان بزن. خیلی قابل تامل بود!

    پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *