در باب افتادگی؛ این نوشتار، پندنامه، توصیه‌نامه و یا از باب نکوهش نیست

در باب افتادگی؛
این نوشتار، پندنامه، توصیه‌نامه و یا از باب نکوهش نیست

مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست
سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی
(ملا محسن فیض کاشانی)

کنگاور یک شهر تاریخی و باستانی است، از شهرهایی است که علاوه بر بقایای دوران تاریخی و پیش‌از تاریخی که توسط باستان‌شناسان مورد شناسایی و کاوش قرار گرفته است، در متون متعدد نیز از آن یاد شده است. از جمله می‌توان به ایزیدور خاراکسی اشاره کرد که در 37 میلادی از کنگاور گذشته و آن را به کونکوبار یاد کرده است. و به مجموعه‌ای که امروز به معبد آناهیتا معروف است اشاره کرده است.

شاید وجود همین معبد و دیگر آثار باستانی در این شهر دلیلی بوده است که باستان‌شناسان بزرگی از این شهر به مدارج بالای علمی دست‌یافته‌اند؛ به کار بردن نام یک شهر نه به دلیل این است که بخواهم دچار «خطای هاله‌ای[1]» بشوم، و این خصوصیت را به مردم یک شهر نسبت دهم، یا مردم یک منطقه را از خصوصیت مبرا سازم. بلکه اتفاقی فرصت حضور در کاوش‌های باستان‌شناسی به سرپرستی دو باستان‌شناس کنگاوری را داشته‌ام.

ناچار پیش‌گفتار طولانی این نوشتار را با ذکر خاطره‌ای از این دو بزرگوار به پایان می‌برم.

باستان‌شناس اول: سال 1385 دانشجویان دکتری باستان‌شناس اول، برای دریافت راهنمایی رساله دکتری خود، متعدد به دفتر ایشان رفت و آمد می‌کردند، در موردی که دو تن از دانشجویان دکتری قرار بود به همراه باستان‌شناس اول، و یک از باستان‌شناسان مطرح بین‌المللی که همواره پروفسور … نامیده می‌شود، پوستر مشترکی در رابطه با کاوش‌های محوطه‌ای ارائه کنند. دانشجویان دکتری که متن پوستر را با کمک استاد راهنمای خود تهیه کرده بودند، در معرفی تهیه‌کنندگان در مقابل نام تمام نویسندگان، پیشوند Dr. را به‌کار برده بودند. در حالی که دانشجوی دکتری بودند.

در باب افتادگی؛ این نوشتار، پندنامه، توصیه‌نامه و یا از باب نکوهش نیست، مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماستسهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی

باستان‌شناس اول از من (طراحی پوستر را بر عهده داشتم) خواست که پیشوند Dr. را از مقابل نام خودش و پروفسور غربی بردارم، به این دلیل که می‌گفت: «من که به خودم دکتر نمی‌گویم، و ایشان نیز به هنگام معرفی خود را پروفسور … نمی‌داند، این پیشوند بخشی از نام من نیست، بلکه نشان‌دهنده مدرک علمی من است.» این موضوع باعث شد که من و دانشجویان باستان‌شناس اول، به معنای افتادگی و فروتنی پی ببریم.

باستان‌شناس دوم: سال 1388 بر حسب اتفاق و جریاناتی اتفاقا با باستان‌شناس دوم که همشهری باستان‌شناس اول بود، توفیق همکاری یافتم. ایشان حتی یک کلمه در گزارش، مقاله، و پاورپوینت‌های تهیه شده، دخالت نداشت، و تماما این کار توسط اعضای هیئت کاوش انجام شد. اما ایشان اصرار داشتند که بر روی گزارش، مقاله، و پاورپوینت‌ها، نام ایشان را که بدون ذکر پیشوند دکتر نگاشته بودیم، حتما  اصلاح کرده و بنویسیم دکتر … ، که پس از بحث و جدل طولانی که چندان باب میل ایشان هم نبود، سرانجام راضی شدند که بدون پیشوند دکتر بر روی گزارش و پاورپوینت، و آن‌طور که متداول است در مقاله با ذکر پانویس، درجه علمی و جایگاه ایشان را ثبت کنیم.

ما ضعیفان فارغیم از زحمت تحصیل جاه
مسند ما خاکساری تخت ما افتادگی است
(بیدل دهلوی)

 این روزها هر نامه الکترونیکی که به دستم می‌رسد، در پایان آن کتیبه‌ای در راستای توصیف شخصیت و جایگاه علمی و شغلی نگارنده درج شده است. روزگاری نه چندان دور این نوشتار در زیر نامه‌های الکترونیکی اساتید و بزرگان دیده می‌شود. به عنوان مثال ذکر می‌شد که پروفسور یا دکتر فلان، از دانشگاه فلان شاغل در موسسه و یا موزه فلان؛ اما این آموزه از کجا وارد فرهنگ ایرانی شد، فکر می‌کنم، از مکاتبات غربی‌ها با ایرانی‌ها، یعنی در یک مکاتبه رسمی، نویسنده با آوردن درجه علمی، جایگاه و محل کار خود، به نوعی اعتبار خود را به مخاطب توضیح می‌دهد، که اهمیت موضوع مطرح شده را نشان دهد، و علاوه بر این یادآور می‌شود که من از طرف موسسه یا دانشگاه و یا موزه فلان مامور مکاتبه با شما شده‌ام.

این کاملا درست است، وقتی یک مکاتبه علمی و حرفه‌ای مطرح است، کاملا قابل تصور است که شیوه‌ای حرفه‌ای و علمی پیش گرفته شود؛ اما نکته‌ای که در این میان مغفول مانده، این است که ظاهرا بسیاری فراموش کرده‌اند یا توجه نکرده‌اند که معمولا این نامه‌های الکترونیکی، از آدرس الکترونیکی حرفه‌ای این عزیزان ارسال می‌شود، یعنی در پسوند آدرس الکترونیکی نام دانشگاه، موزه یا موسسه‌ی علمی که در آن فعالیت می‌کنند، ذکر شده است، در واقع چون استخدام و کارمند دانشگاه، موزه یا موسسه‌ای هستند، مکاتبات کاری و علمی آن‌ها در جهت اهداف نهاد‌هایی است که در آن شاغل هستند، و هیچ‌گاه از این آدرس الکترونیکی برای کارها و مکاتبات شخصی خود استفاده نمی‌کنند، و یا بالعکس از آدرس الکترونیکی شخصی خود برای مکاتبات شغلی و حرفه‌ای خود استفاده نمی‌کنند؛ چندان دور نیست رسوایی وزیر امور خارجه آمریکا خانم هیلاری کلینتون که از ایمیل شخصی مکاتبات شغلی خود را انجام داده بود، و این رسوایی به نوعی عامل شکست ایشان در رقابت برای کسب مقام ریاست جمهوری ایالات متحده شد.

همانطور که در عنوان این نوشتار آمده است، این نوشتار پندنامه، توصیه‌نامه و یا از باب نکوهش نیست، بلکه تنها واکاوی موضوعی است، که در جامعه ما ریشه دارد، و به نوعی یادآور القاب و عنواین دوره‌ی قاجاری است، که امیرکبیر به مبارزه با آن برخواست. و امروز دوباره رواج یافته است، مدیر اداره حاجی و حاج آقاست، دانشجوی کارشناسی و کارشناسی ارشد، مهندس است، دانشجوی دکتری، را از روز اول دکتر می‌خوانند، کارمندی که محاسن دارد سید است، رئیس جمهور حاج دکتر است، و مقام نظامی را با عنوان سردار سرلشگر حاج فلانی یاد می‌کنند، مداح کربلائی، و نوچه مداح مشهدی است.

 

این موضوع از نظر شخص من دو دلیل دارد. اول، نقص زیربنایی و ساختاری؛ دوم نقص شخصیتی.

اول: نقص زیربنایی و ساختاری از جایی شکل می‌گیرد، که در جامعه ما چندان توجهی به ایجاد بستر مناسب در نهادها و ارگان‌ها برای تفکیک مکاتبات شغلی و شخصی نمی‌شود، به عنوان مثال پژوهشکده فلان یک سایت جامع و کامل ندارد، پژوهشکده همانطور که از نام آن پیداست مکان و محل پژوهش است، کسانی که در این مکان فعالیت می‌کنند، همه افراد فرهیخته و با سواد هستند، اما یک سایت اینترنتی مناسب و درخور برای آن نداریم. به عنوان مثال به سایت پژوهشکده صنعت نفت نگاه کنید. و مقایسه کنید با سایت پژوهشکده باستان‌شناسی، که خود زیر مجموعه سایت پژوهشگاه میراث فرهنگی است. به طور خلاصه عدم توجه و  اجبار به انجام مکاتبات شغلی از طریق آدرس الکترونیکی حرفه‌ای یکی از دلایلی است که باعث گسترش این فرهنگ غلط شده است.

دوم: نقص شخصیتی، افرادی که نیاز به معرفی و ابراز وجود دارند، دچار این نقص و ضعف هستند، که قطعا این موضوع در میان افراد فرهیخته و برجسته کمتر دیده می‌شود، افتادگی موضوعی است که امروزه جامعه علمی، فرهنگی و سیاسی ما به شدت از آن فاصله گرفته است. ذکر این نکته ضروری است که «افتادگی خوار شمردن خویش نیست، بلکه در مورد خود دچار توهم نشدن است. افتادگی ناآگاهی از آن‌چه انسان هست، نیست، بلکه بیشتر شناخت یا شناسایی همه‌ی آن چیزهایی است که انسان نیست.» (آندره کنت- اسپونویل، 1388: 193).

از توضیح اسپونویل می‌توان برداشت کرد، هر کسی فارغ از هر رتبه و جایگاه علمی و شغلی که دارد، اول باید به شناخت و شناسایی خود بپردازد، و سپس با خود خلوت کند و ببیند که شایسته استفاده از عناوین و القابی که براساس وضعیت اسفناک جامعه به دست آورده است، هست یا نیست؟ در واقع اگر در این مواقع شخص قائل به افتادگی و منطق باشد، می‌داند که تنها یک مدرک دریافت کرده است، مانند کسی که تازه گواهینامه رانندگی را دریافت می‌کند، قطعا برای راننده شدن، بسیار باید رانندگی کند و چه بسا هیچوقت نتوان از او به عنوان یک راننده یاد کرد، یعنی صرف حرکت دادن و راندن یک خودرو، به معنی راننده شدن نیست. پس صرف گرفتن مدرک تحصیلی به معنای عالم و علامه بودن نیست. چه بسیار افرادی که با داشتن مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد، گنجینه‌ای از علوم هستند، اما افتادگی را سرلوحه رفتار و گفتار خود دارند، و چه بسا جوانانی که یک شبه با نگارش کتاب‌ها و مقالات کذایی و پوشیدن کت و شلوار خود را علامه می‌دانند.

اسپینوزا افتادگی را یک فضیلت نمی‌داند، اما بیشتر از آن‌که آن را خصلیتی زیان‌بار بداند، از آن به عنوان خصوصیتی سودمند یاد می‌کند و افتادگی و فروتنی همراه با آگاهی را موثر، و فروتنی ناآگاهانه را منجر به انفعال و سستی می‌داند (اسپینوزا، 1376: 254). پس می‌توان به این نتیجه رسید که حلقه‌ی گمشده‌ی مسئله‌ی مورد بحث، ضعف ساختار و ضعف شخصیتی است.

در این میان نکته‌ا‌ی که در ترجمه کتاب اخلاق اسپینوزا به چشم می‌آید، و عجیب است، این است که مترجم در کنار نام خود ذکر کرده دکتر فلانی استاد دانشگاه تهران، و اگر به درستی یک‌بار حداقل کتابی را که ترجمه کرده بود مطالعه می‌کرد، دچار این عدم فروتنی نمی‌شد.

برای یادآوری یک مثال از باستان‌شناس اول می‌آورم، که هر روز با منشی دفتر خود، بحث داشت، «که در زیر نامه‌های من که تایپ می‌کنی، ننویس دکتر فلانی، اما وقتی من خطابم به دکتر فلانی است، حتما نام مخاطب را با ذکر جایگاه علمی ایشان ذکر کن»، خصوصیتی که باستان‌شناس دوم و بسیاری دیگر فاقد آن هستند، چرا که دچار ضعف شخصیتی هستند، و فکر می‌کنند، که حتما باید جایگاه خود را به مخاطب خود یادآور شوند، تا مورد توجه و عنایت قرار گیرند. و به نوعی نام خود را به تنهایی پوک و فاقد ریشه می‌دانند.

رفت در بیهوده‌گردی عمر ما چون گردباد
ما سبک مغزان کجاییم و کجا افتاده‌گی
(صائب تبریزی)

 امروزه با گسترش شبکه‌های اجتماعی و تریبون‌های شخصی، این مشکل بیش از پیش به چشم می‌آید، با نگاهی به نام افراد در شبکه‌های اجتماعی، و به عنوان مثال جستجوی دو حرف Dr. ، متوجه می‌شویم که بسیاری از افراد چه در کشور ما و چه در خارج از کشور، مادرزاد دکتر هستند، دلیل این موضوع دیگر ضعف زیر ساخت‌ها نیست، این نام، نامی است که ما برای خود انتخاب می‌کنیم، و هنوز نمی‌دانیم، که دکتر بودن، و پروفسور بودن بخشی از نام ما نیست؛ شاید این مسئله مطرح شود، که مشکل در کثرت برخی از نام‌ها است، که انتخاب را با مشکل مواجه می‌کند، اما این گفته زمانی درست است، که به عنوان مثال در شبکه اجتماعی اینستاگرام ما در هنگام انتخاب نام کاربری (UserName) با مشکل نام‌های مشابه مواجه شویم، و به عنوان راهکار با اضافه کردن پیشوند یا پسوند Dr. این مشکل را با کمترین هزینه حل ‌کنیم، هرچند که این شبکه‌های اجتماعی پیشنهادات متعددی را ارائه می‌کنند، اما سلیقه فرضا باعث می‌شود که Dr. را به نام خود اضافه کنیم؛ اما وقتی که در قسمت نام (Name) در مقابل نام خود پیشوند Dr. می‌گذاریم، یعنی این پیشوند بخشی از نام ماست، یعنی اگر فرضا نام من محمدعلی یا سبزعلی است، نام دوست من دکترعلی است، و به هنگام تولد پدربزرگش در گوشش اذان گفته و نام او را دکترعلی گذاشته.

نکته عجیب‌تر این‌جاست که دوست من دکتر علی، هیچ فعالیت علمی و تخصصی در صفحه شخصی خود ندارد، که اگر داشته باشد باز هم می‌توان از این موضوع چشم‌پوشی کرد، دکترعلی در صفحه خود به علایق شخصی خود می‌پردازد، از طبیعت‌گردی با خانواده عکس می‌گذارد، از علایق ورزشی خود می‌گوید و با دانشجویانش کل‌کل آبی و قرمز می‌کند، و در نهایت به خاطره‌بازی با عکس بازیگران و خوانندگان می‌پردازد. دکتر بودن دکترعلی اینجا گویای چه موضوعی است؟

حال فرض کنیم که دکترعلی یک صفحه کاملا تخصصی دارد، مباحث علمی را مطرح می‌کند، و یافته‌های علمی جدید را به اشتراک می‌گذارد؛ حالا می‌تواند خود را دکترعلی معرفی کند، یعنی دکتر را بخشی از نام خود ذکر کند؟ خیر، چرا که غالب صفحات اجتماعی، این امکان را در اختیار کاربران گذاشته‌اند، که با حدود 140 تا 300 حرف، خود را معرفی کنند، یعنی فرض بر اینکه علی، که خود را دکترعلی معرفی می‌کند، فعالیت کاملا حرفه‌ای، تخصصی، و علمی در صفحه‌ی شخصی خود داشته باشد، می‌تواند، نام خود را به درستی علی و به همراه نام‌خانوادگی خود بیاورد، و سپس در بخش زندگی‌نامه (Bio) به مختصر خود را معرفی کند.

با تمام این اوصاف، اگرچه افتادگی حلقه‌ی مفقوده‌ی جامعه‌ی گرفتار ما به شمار می‌آید، می‌توان آن را یک صفت متناقض دانست، که فقط با نبود خود می‌تواند قابل توجیه باشد (آندره کنت- اسپونویل، 1388: 197)؛ به بیان ساده اگر این افتادگی همراه با ریاکاری باشد، و با ذکر اینکه من متواضع هستم، همراه شود، تواضعی وجود ندارد، و ما دچار یک دور باطل شده‌ایم، به گفته اسپونویل این خصلت تنها با هزینه‌ی خود ارزشمند می‌شود. من بسیار افتاده‌ام، تناقضی است، که در گفتار و رفتار شخص وجود دارد، در صورتی که من افتاده نیستم، اولین گام به سوی افتادگی است (همان).

امروز با پدیده‌ای مواجه هستیم، که دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد هم به دور از هر آموزشی در زمینه اخلاق حرفه‌ای، ناخودآگاه از اساتید خود آموخته‌اند، و در زیر ایمیل‌های غیر رسمی نیز می‌بینیم، که به انگلیسی نوشته شده است، که دانشجو و یا دانش‌آموخته‌ی فلان رشته از دانشگاه فلان، بدون اینکه فکر کنند این امضاء یا معرفی چه فایده‌ای دارد، آن‌هم به زبان انگلیسی، این چه تاثیری در احوال‌پرسی شما دارد، آن هم زمانی که مخاطب شما یک ایرانی است؟

در صفحات اجتماعی می‌بینیم که مجموعه‌ای از خصوصیات را ذیل نام خود عنوان می‌کنند، باستان‌شناس، فعال محیط زیست، دوستدار حیوانات، پسر خاله‌ی ناتنی دختر رئیس جمهور پیشین، عاشق قرمه سبزی، و … ؛ این خصوصیاتی است که خود برای خود انتخاب کرده‌ایم، و در واقع دوست‌داریم انسانی باشیم با این خصوصیات، چرا که داشتن این خصوصیات مد روز است؛ و در موارد متعددی دوستدار حیوانات، در واقعیت حیوان‌آزار است، و فعال میراث فرهنگی، بر در و دیوار بناهای بسیاری نام خود را حک کرده، و فعال محیط زیست، هنوز آشغال خود را از پنجره خودرو به بیرون پرتاب می‌کند.

در واقع انسان همیشه دوست‌ دارد چهره مثبتی از خود به نمایش بگذارد، اما کسی که چهره‌ی مثبتی دارد، دیگر نیازی نمی‎‌بیند که این همه صفت و خصوصیت را در تعریف از خود به کار برد، و بالعکس فردی که فاقد خصوصیات اخلاقی و فضیلت‌های اجتماعی و علمی و شغلی است، نیاز به تبلیغ و بازگو کردن خصوصیاتی دارد، که فاقد آن‌ها است، و متاسفانه به جای تلاش برای رسیدن به فضیلت‌ها و خصوصیات شایسته اجتماعی، راه را به بی‌راه رفته و به جای اینکه وقت خود را صرف تحصیل این خصوصیات کند، انرژی، وقت، و سرمایه خود را برای تبلیغات پوچ به کار می‌گیرد.

در پایان به پیش‌گفتار و مثال باستان‌شناس اول و باستان‌شناس دوم، بر می‌گردم، در مورد باستان‌شناس اول، ذکر شد، که با رفتار خود، به دانشجویان خود آموزش فروتنی و افتادگی داد، ما اگر از خود و دانش و جایگاه علمی خود در عرصه داخلی و بین‌المللی آگاه باشیم نیازی نیست، خود را دکترعلی معرفی کنیم. همه می‌دانند که ما در چه جایگاه و مرتبه علمی قرار داریم؛ اما در مورد باستان‌شناس دوم، دانشجوی این شخص بر روی تمام کتاب‌هایی که به نام این شخص تالیف شده است (نقش وی در تالیفات در پرده‌ی ابهام است)، و در ابتدای تمام پاورپوینت‌ها، و در زیر تمام نامه‌ها، چه چیزی می‌بیند؟ و چه چیزی می‌آموزد؟

نقص اساسی در سیستم آموزشی کشور است، که آموزش حداقل چند واحد دروس مرتبط با اخلاق علمی و حرفه‌ای را به دانشجویان نمی‌آموزد، تا زمانی که به درجه استادی رسیدند، خود الگوی صحیحی باشند، برای دانشجویان، نه اینکه نسل به نسل با افت اخلاق علمی و حرفه‌ای در جامعه روبر باشیم.

منابع:

  • ‌ اسپینوزا، باروخ بندیکت. اخلاق، ترجمه: دکتر محسن جهانگیری (استاد دانشگاه تهران)، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، تهران، 1376

  • تبریزی، صائب. دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 6696، گنجور

  • دهلوی، بیدل. غزلیات، غزل شماره 2741، گنجور

  • فیض‌کاشانی، ملاحسین. دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 117، گنجور

  • کنت_اسپونویل، آندره. رساله‌ای کوچک در باب فضیلت‌های بزرگ، ترجمه: مرتضی کلانتریان، اگه، چاپ سوم، تهران، 1388

 \

close

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *