جامعه ما برای احمق‌ها حساب ویژه‌ای باز کرده

جامعه ما برای احمق‌ها حساب ویژه‌ای باز کرده

برای پیشرفت در این جامعه یک خصیصه مهم وجود دارد بیشعوری

پیشرفت چیست و از نگاه هرکس پیشرفت و موفقیت چه معنایی دارد، بحث جداگانه‌ای است،‌ پانزده سال پیش یکی از اساتید نکته‌ای مهم را در جلسه آخر ترم برای دانشجویان خود مطرح کرد. «باید انتخاب کنید ثروت یا علم،‌ شما نمی‌توانید یک دانشمند ثروتمند باشید یا یک ثروتمندِ دانشمند» اگرچه امروزه این حرف استاد با پیشرفت دنیای تکنولوژی تا حدودی اعتبار مطلقی ندارد؛‌ اما حداقل فکر می‌کنم در علوم انسانی صادق باشد؛‌ کمتر شاهد هستیم یک جامعه‌شناس،‌ فیلسوف،‌ مردم‌شناس،‌ زبان‌شناس،‌ و یا یک باستان‌شناس از طریق علم و دانش خود به ثروت رسیده باشد،‌ مگر از راهی غیر از راه راست.

در جامعه امروز ما که هر روز اخلاق و اخلاق‌گرایی رو به اضمحلال است،‌ در جامعه باستان‌شناسی و علمی ما که به قهقرا می‌رود. ضرباتی که از عدم اتحاد،‌ همبستگی،‌ باندبازی،‌ کلاه‌برداری،‌ و … ،‌ در میان بعضی اساتید متداول گشته و این روزها شاهد انتشار برخی از آن‌ها در صفحه اینستاگرام باستان‌شناسان نوگرا هستیم،‌ و اگرچه همه ما خود به این مسائل آگاه هستیم و همانطور که احمد شاملو می‌گوید،‌ آگاهی در لغت به معنای پذیرفتن است و تن دادن،‌ به تمام این‌ها مصائب و مشکلات تن داده‌ایم و این فساد درونی را پذیرفته‌ایم.

در یک قرن گذشته به جای همفکری و تلاش برای تفهیم باستان‌شناسی،‌ و میراث‌فرهنگی و بشری به جامعه ناآگاه (که این ناآگاهی ریشه در مشکلات درونی جامعه میراثی دارد)،‌ هر روز باید بجنگیم که گوشت چگاسفلی را نکنند،‌ شیره‌ی قند از چغازنبیل نکشند،‌ و یا فلان تپه را برای رشوه به زمین‌هایشان ندهند. تا زمانی‌ که ترازوی سنجش علم و دانش در این مملکت مقاله و کتاب‌های صد من یک غاز است،‌ چاره‌ای جز این نیست،‌ استاد سوار دانشجو است،‌ تا امتیاز جمع کند و حقوق بیشتر بگیرد،‌ و یا اهداف مدیریتی و سیاسی خود را دنبال کند،‌ و کیفیت مهم نیست. در جامعه ما معروف است که دست ما در جیب هم است،‌ و تقاص ظلم‌هایی که به هر کدام از ما می‌شود از همدیگر می‌گیریم، در جامعه علمی و به ویژه جامعه باستان‌شناسی نیز وضع بر همین منوال است،‌ استاد سوار دانشجو است،‌ دانشجو یا تعامل دارد یا ندارد،‌ اگر دارد،‌ پیشرفت می‌کند و همان‌کاری را می‌کند که از استاد خود آموخته و یا به حاشیه رانده می‌شود.

در این اوضاع سردرگم،‌ افرادی هستند که این روزها قوز بالای قوز شده‌اند،‌ سود جویانی که برای منفعت خود،‌ و با فریب مردم خود را باستان‌شناس جا می‌زنند و برای کارشناسی‌های مضحک پول به جیب می‌زنند،‌ و در کنار آن کسب شهرت می‌کنند.

این روزها نام پوآرو جوان جاهلی که خود را کارشناس باستان‌شناسی جا می‌زند،‌ گمنام‌تر از نام جاهل‌های غداره به دست همچون وحید مرادی و هانی کرده نیست.

یک روز خبر کاروان آموزشی گنج‌یابی منتشر می‌شود،‌ یک روز خبر فرار،‌ یک روز خبر بازداشت،‌ یک روز شاهد آن هستیم که به استادان باستان‌شناسی توهین می‌کند،‌ یک روز پیج‌های جعلی برای تخریب استادان باستان‌شناسی درست می‌کند،‌ و دست آخر خبر گفتگوی لایو با رسانه صدای میراث منتشر می‌شود، و به بهترین شکل ممکن تریبون غیر رسمی او رسمیت می‌یابد،‌ و بعید نیست فردا ایسنا و ایرنا و … هم با او گفتگوهایی ترتیب دهند و پس از مدتی عملا او را به یک قهرمان ملی تبدیل کنند.

راه درست برخورد با این افراد چیست؛ به نظرم تنبیه چاره کار نیست،‌ می‌بایست این افراد بازداشت و در اختیار یک روانشناس قرار گیرند و با تشکیل یک جامعه آماری مناسب از این افراد که قطعا مشکل در فهم مسائل دارند،‌ آن‌ها را مورد مطالعه قرار دهیم تا ریشه‌ی مسئله را پیدا کنیم و در نهایت با شناسایی مشکلاتی که به فهم غلط مسائل در زمینه میراث‌فرهنگی منجر می‌شود،‌ آموزش را از پایه و در مدارس شروع کنیم. شاید این دیدگاه بسیار فرا واقعی باشد،‌ اما ناممکن نیست و شاید چند نسل زمان ببرد اما جلوی ضرر را از هر کجا بگیریم،‌ منفعت است.

شما هم می‌توانید نظرات و پیشنهادات خود را برای ما بنویسید،‌ حتما با همفکری می‌توان مشکلات را حل کرد.

علی شریفی

close

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *